۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه
می پرسی که چرا من چرا به خدا باور ندارم؟ نه، نه، نه... تو چرا به خدا باور داری؟ به طور حتم بار مسئولیت اثبات بر عهدهء باورمند است... شما این داستان را شروع کردید. اگر من به شما می گفتم: چرا باور نمی کنی که من میتونم پرواز کنم؟! شما میگفتی: چرا باید باور کنم؟! و من جواب ميدادم: بخاطر اينكه پاى ايمان وسط است. و اگر بعد از اين بگويم ثابت كن كه من قادر به پرواز كردن نیستم، زود باش ثابت كن من نميتوانم پرواز كنم. ديدى؟ ديدى نميتوانى ثابت كنى؟ ميتوانى؟ تو احتمالا يا به من توجهى نميكنى و بدنبال كارت ميروى، يا به نگهبان زنگ ميزنى و يا من را از پنجره به بيرون پرتاب ميكنى و داد ميزنى: "حالا اگر راست ميگى پرواز كن ديوانه"... ریکی جرویس
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر